تبليغاتX
فریاد سکوت
سکوت می کنم و عشق در دلم جاری است

که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

تمام روز اگر بی تفاوتم اما

شبم قرین شکنجه دچار بیداری است..........

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 11:59  توسط زهرا | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 13:49  توسط زهرا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 11:48  توسط زهرا | 
گاهی

زیباترین سکوتها

کوبنده ترین فریادهاست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 11:16  توسط زهرا | 
+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 16:34  توسط زهرا | 

نيست ياري تا بگويم راز خويش
ناله پنهان كرده ام در ساز خويش
چنگ اندوهم خدا را زخمه اي
زخمه اي تا بركشم آواز خويش
برلبانم قفل خاموشي زدم
با كليدي آشنا بازش كنيد
كودك دل رنجه ي دست جفاست
با سر انگشت وفا نازش كنيد
پر كن اين پيمانه را اي هم نفس
پر كن اين پيمانه را از خون او
مست مستم كن چنان كز شور مي
باز گويم قصه افسون او
رنگ چشمش را چه ميپرسي ز من
رنگ چشمش كي مرا پا بند كرد
آتشي كز ديدگانش سر كشيد
اين دل ديوانه را دربند كرد
از لبانش كي نشان دارم به جان
جز شرار بوسه هاي دلنشين
بر تنم كي مانده است يادگار
جز فشار بازوان آهنين
من چه ميدانم سر انگشتش چه كرد
در ميان خرمن گيسوي من
آنقدر دانم كه اين آشفتگي
زان سبب افتاده اندر موي من
آتشي شد بر دل و جانم گرفت
راهزن شد راه ايمانم گرفت
رفته بود از دست من دامان صبر
چون ز پا افتادم آسمانم گرفت
گم شدم در پهنه صحراي عشق
در شبي چون چهره بختم سياه
ناگهان بي آنكه بتوانم گريخت
بر سرم باريد باران گناه
مست بودم ‚ مست عشق و مست ناز
مردي آمد قلب سنگم را ربود
بس كه رنجم داد و لذت دادمش
ترك او كرد چه مي دانم كه بود
مستيم از سر پريد اي همنفس
بار ديگر پركن اين پيمانه را
خون بده خون دل آن خودپرست
تا به پايان آرم اين افسانه را
 

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 14:45  توسط زهرا | 

 من
 شب را به تيغ صبح بريدم
 و روز را
 در قابي از طلا
 آويختم به روزن تقويم زندگي .

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 14:37  توسط زهرا | 
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی     دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 

خسته از بیرنگی تکرار

         خسته از بیرنگی تکرار

   خسته از بیرنگی تکرار

                               خسته از بیرنگی تکرار

                    

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 12:10  توسط زهرا | 

 
هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی    هر لحظه به هر چشمی شور دگر انگیزی

صد بزم بیارایی هر جا که تو بنشینی     صد شهر بیاشوبی هر جا که تـو بر خیزی

چون مار کنی زلفین وز پرده برون آیی     نـاگـه بزنـی زخمی چون کـژدم و بگریـزی 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 15:54  توسط زهرا | 
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع           شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روزوشب خوابم نمی آید بچشمم غم پرست        بس که در بیـماری هجر تـو گریـانم چـو شمع

رشته صبرم بــه مقراض غمــت ببـریده  شد        همچنان در آتش مهر تــو سوزانـم چـو شمع

بـی جمال عالم آرای تـو روزم چون شبست         بـا کمال عشق تـو در عین نقصانم چـو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت        تـا در آب و آتــش عشقت گـدازانــم چـو شمع

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1384ساعت 8:48  توسط زهرا | 
من درد تو را زدست آسان ندهم

                        دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 16:59  توسط زهرا | 
صنما با غم عشق  تو  چه تدبیر کنم

                          تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

                        مگرش هم ز سر زلف  تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

                      در یکی نامه محالست که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

                       کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کارزوی دیدن جانم باشد

                      در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 16:52  توسط زهرا | 
هر گاه بنده ای مرا می خواند

آن چنان به سخنان او گوش می دهم

که انگار بنده و آفریده ای جز او ندارم.

اما شگفتا

           بنده ام همه را طوری می خواندکه انگار همه خدای اویند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1384ساعت 16:36  توسط زهرا | 
زندگی آبتنی کردن در این رود است.

زیبائی نخستین بارقه الهی است.

                            هر آینه که زیبایی را می بینی

        به یاد آر که در فضایی مقدس هستی 

می گویم در هر جای

        در چهره یک انسان در چشمان یک کودک

                            در گلبرگ های یک نیلوفر

                    یا در بالهای پرنده ای در حال پرواز

در رنگارنگ یک رنگین کمان                         

                                                          یا در سکوت یک حنجره

هر جا که زیبایی می بینی

                          به یاد آر که در فضایی مقدس هستی

                            خداوند نزدیک تو است.

            

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 13:0  توسط زهرا | 
حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای

گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای

گفتم آنها را چه می گویی که دل بر او نهند

گفت یا مستند یا کورند یا دیوانه ای

گفتم از احوال عمرم گو که بازم عمر چیست ؟

گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 12:32  توسط زهرا | 
عمیق ترین کلمه عشق و سرکش ترین کلمه هوس

سازنده ترین کلمه گذشت و خودخواهانه ترین کلمه من

سازنده ترین کلمه صبر و مخرب ترین کلمه شتابزدگی

زیباترین کلمه راستی و زشت ترین کلمه دوروئی

روشن ترین کلمه امید و سخت ترین کلمه غیر ممکن

موقرترین کلمه احترام و سمی ترین کلمه غرور

صبورترین کلمه انتظار و بی ارزش ترین کلمه انتقام

و رساترین کلمه وفاداری

پس بیا به عشق ارج بنه و با هوس بازی مکن.

گذشت را تمرین کن و از "من"حذر کن.

برای داشتن صبر دعا کن و مواظب پلهای پشت سرت باش.

روراست باش و یک رنگ.

امیدوار باش و بدان غیرممکن وجود ندارد.

برای احترام ارزش قائل شو و غرور را بشکن.

منتظر باش و ...بگذار و بگذر.

و سر عهدت بمان. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 17:18  توسط زهرا | 
  از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد.

خداوند پاسخ گفت:مخلوق خوب من! هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی.

از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند.

خداوند پاسخ گفت:بنده قدرتمند من!صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است.

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد.

خداوند پاسخ گفت:پرورش روح تو با تو اما آراستن آن با من.

از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد.

خداوند پاسخ گفت:اشرف مخلوقات من!بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی؟به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 16:56  توسط زهرا | 
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 16:42  توسط زهرا | 
ای خدا این وصل را هجران مکن         سرخوشان عشق را  نالان  مکن

نیست در عالم ز هجران  تلخ تر          هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 8:17  توسط زهرا |